تبليغاتX
والدین و البته پدران !

والدین و البته پدران !

وبلاگی برای در میان گذاشتن راهکارهای عملی جهت کاهش تعارض بین والدین و فرزندان

با سلام خدمت خواننده های محترم و دوست داشتنی وبلاگ ،  در قسمتهای قبلی درباره ی هرم والدی مطالبی نوشته شد و طی پست هایی به بیان و تشریح پله های اول ( صرف وقت با کیفیت ) و دوم ( تشویق )  پرداختم . در این پست به پله ی سوم هرم والدی می رسیم که به قانونگذاری معروف است .

برخی از اهداف برجسته ای که در صورت اجرای صحیح این پله کسب می شوند عبارتند از :

-          افزایش مسئولیت پذیری کودک

-           تبدیل کودک به بالغ

-          یادگیری معامله کردن به عنوان یکی از ارکان مهم ارتباطات بالغانه

-          یادگیری معنای اولتیماتوم و ضرب الاجل و همچنین مدیریت زمان

-          یادگیری مهار رفتار و خواسته های آنی و به تاخیر انداختن خواسته ها ( یک عملکرد بالغانه )

-          کاهش استرس و تنش والدین که پیشتر مجبور بودند مدام به کنترل رفتارهای کودکشان بپردازند .

-          آماده سازی کودک برای پذیرش نقش های اجتماعی پیچیده تر مثل دانش آموز ، همکلاسی ، همکار و...

-          ....

-           

 حال به ذکر برخی از نکات مهم در این خصوص می پردازیم :

-          حضور توامان پدر و مادر و توانمندی هر دوی ایشان در اجرای این دستور تربیتی لازم است . نباید این گونه باشد که پدر خودش را درگیر قانونگذاری نکند و مادر از صبح تا شب و از شب تا صبح قانون بسازد .

-          قانون ها به دو دسته ی کلی قوانین اولیه و قوانین ثانویه تقسیم می شوند . قوانین اولیه ، آن دسته ای از قوانین است که سهل انگاری در خصوص آنها موجب بروز اختلالات رفتاری و شخصیتی در آینده ی کودک می گردد . برای مثال دزدی ، لجبازی بیش از حد ، دروغگویی ، پرخاشگری کلامی و فیزیکی  که حتما باید به شیوه ی صحیح برای آن قانون ساخت و این قانونها حتما باید ضمانت اجرایی نیز داشته باشد ( تنبیه – تشویق – خاموشی و نظارت ) در این بین بعضی از قوانین هم هستند که سهل انگاری در آن ها سبب بروز اختلال رفتاری و شخصیتی نمی شود بلکه بهتر ست انجام شود و سفارش یا توصیه یا درخواست هستند و به شدت قانونهای اولیه نباید برای انجام آن ها پافشاری شد اما اگر کودک انجام داد باید با تشویق و ارزشگذاری صحیح همراه شود . برای مثال شستن دندان ، دور میز نشستن برای غذا خوردن ، دست توی بینی نکردن ، نظافت عمومی ، نظم و انضباط ، حرف گوش کن بودن ، به بزرگترها سلام کردن و احترام گذاشتن ... این قوانین قوانین ثانویه نام دارند .

-          چنانچه دقت میکنید واقعا هر پدرو مادری وسوسه می شوند که کودکشان در سنین زیر 6 یا 7 سال ، تمامی مواردی که تحت عنوان قوانین ثانویه  نوشته شد را نیز انجام دهند ... اما مساله ی اساسی این است که به کرات والدینی را دیده ام که آنقدر بر روی اجرای قوانین ثانویه وقت و انرژی گذاشته اند و اصرار کرده اند و آنقدر هم این کار را ناصحیح انجام داده اند ( در ادامه اشاره میکنم که ناصحیح یعنی چه ) که هم ارتباطشان با کودکشان خراب شده است و هم ارتباطشان با همسرشان خراب شده است و هم کودک در بسیاری از مواقع که مادرو پدر خسته و نا امید می شوند ، از قوانین اولیه نیز عدول میکند .. مثلا کار به جایی می رسد که مادر اصرار دارد کودک به عمو سلام کند !!  اما همان کودک شب ها پدرش را به فحش می کشد ! ، یا کودکان دیگر را می زند ، یا بشدت با هر چیزی لجبازی میکند یا کارش به دزدیدن و قایم کردن اشیا کشیده است . .. توصیه ی من این است که همواره به خاطر داشته باشید که هیچ کودکی به خاطر 1 سال دیر تر به دیگران سلام کردن دچاراختلال رفتاری نمی شود . اما همه ی کودکان در اثر شنیدن مکرر قانون و دستور و توصیه و توضیح لجباز می شوند !  ، هیچ کودکی به خاطر نداشتن نظم و انضباط طی یک یا دو سال دچار اختلال رفتاری نمی شود ، اما در اثر تنبیه های ناصحیح ، اصرار های نابجا ، برخوردهای چکشی و قهرآمیز و ... ممکن است دروغگو بشود . ...

-          قانونگذاری ناصحیح  شامل این موارد است :

- تفاوت بارز رای و نظر بین والدین در خصوص یک قانون یا شیوه ی اجرای آن به نحوی که کودک این تفاوت را درک کند .( دراین صورت کودک تصور میکند قانون چندان هم قانون نیست بلکه سلیقه ای است و بر مبنای خلق و خوی آدم ها بوجود می آید و هر وقت که بخواهد می تواند به سمت والد سهل گیر تر پناه ببرد و جنگ افروزی کند ! )

- استفاده از تهدید و ارعاب برای ضمانت اجرای قانون

( در این صورت کودک احساس میکند که قانون آنقدر ها هم لازم الاجرا نیست چرا که برای اجرای مجازات  پدر یا مادر از توانایی محدودی برخوردارند . مثلا همیشه حاضر و ناظر نیستند و همین امر می تواند به پنهانکاری و تعارض کودک بیانجامد ، یک ضرب المثل انگللیسی هم میگوید BARKING DOGS SELDOM BITE !   یعنی سگی که پارس میکند گاز نمیگیرد ! و این مساله به مرور برای کودک قابل فهم می شود . همچنین پیامی که دراین نوع رفتار والدین نهفته است خشونت است و کودک ممکن است در بزرگسالی رفتارش با زیر دست هایش چنین شود .

- توضیح طولانی و مکرر و خسته کننده ( در این صورت کودک احساس میکند که قانون را متوجه نشده است چرا که هر چه میگذرد پیچیده تر می شود و بند ها و تبصره های بیشتری به آن اضافه میشود و نمیتواند آن را در قالب یک ال یا یک جمله در ذهن بسپارد . همچنین توضیح طولانی خسته کننده و ملال آور است و سبب پایین آمدن کیفیت رابطه ی کودک با شما می شود . )

 - اجرایی نبودن آن قانون در محیط های متعدد (  بیرون از منزل ، خانه ی اقوام و .. ) (  برای مثال اگر تنبیه یا مجازاتی که برای سرپیچی کودک از قانون در نظر گرفته این به گونه ای باشد که از پیاده کردن آن در جلوی انظار عمومی بیم داشته و یا اکراه داشته باشید ، مطئن باشید که بازنده ی بزرگ این بازی خواهید بود !  همچنین باید به خاطر داشته باشید که وقتی به خانه ی اقوام و مادر بزرگ ها و پدر بزرگها می روید ، از آن جا که شما قدرت اجرایی کمتری پیدا میکنید و میزبان هم ممکن است گاهی جلوی روی شما بایستد و بگوید اشکالی ندارد ، مساله ای نیست و ... بهتراست به میزبان بگویید که وظیفه ی قانون گذاری در خانه ی شما با خود شما است و دیگر خودتان را به عنوان پدرو مادر کودک در کنترل رفتارهای او زیاد دخالت ندهید . ) در پست های آینده مطالبی در این خصوص به تفصیل می نویسم .  

- تاکید فراوان به اجرای قوانین ثانویه و فراموش کردن قوانین اولیه ( که توضیحش را پیشتر نوشتم . متاسفانه این مساله بسیار بسیار رایج و شایع است و یکی از مهمترین عوامل پایین آمدن کیفیت زندگی و کیفیت ارتباط اعضای خانواده به حساب می آید . )

- تنبیه کودک از روی حرص  در هنگامی که قوانین را اجرا نکرده است . (  که در این صورت کودک متوجه می شود به خاطر تخطی از قانون تنبیه نشده است بلکه به خاطر عصبانی کردن پدر و یا مادرش تنبیه شده است و از این رو خودش هم هرگاه از زیر دست اش عصبانی شود او را با حرص تنبیه میکند .. کودک در این مواقع احساس میکند قانون همچنان سلیقه ای است .... )

- تفاوت آن قانون با هنجارهای جامعه ی پیرامونی کودک به نحوی که کودک آن را متوجه شود . ( برای مثال وقتی یک مادر وسواس تمیزی دارد و به کودکش اصرار دارد که حتما هر 1 ساعت یک بار دستهایش را بشوید ، و در عین حال کودک مشاهده میکند که سایر دوستانش اصلا چنین رفتار نمیکنند دچار تعارض می شود و برای این که مستقل شود و عضو گروه همسالان و دوستان شود سعی در لجبازی با مادر و پنهان کاری میکند و از طرف دیگر خودش نیز پیش دوستانش احساس تفاوت میکند ، برای مثال اگر در یک خانواده ی بسیار مذهبی ، پدر خانواده کودک 8 ساله ی خود را مجبور کند که همیشه باید با چادر تک رنگ سیاه به مدرسه برود ولی در مدرسه ای که کودک درس میخواند سایرین لباس های رنگارنگ بپوشند این امر سبب بروز پنهانکاری ، پرخاشگری پنهان ، روابط مبتنی بر حسادت ، احساس اسارت ، بروز عشق های ناگهانی و تاثیر پذیری فراوان از همسالان شده و فرد ایدئولوژی دیگران را در تمامی ابعاد به ایدئولوژی خودش و خانواده اش ترجیح میدهد . )

 در شماره ی بعد که سعی میکنم زودتر بنویسم ، نکات مهم و حیاتی ای را در خصوص چگونگی قانونگذاری و عملی کردن آن در محیط خانواده می نویسم .

با ما همراه باشید

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:7  توسط پارسا هوش ور  | 

با سلام و درود مجدد .

با سپاس از دوستان عزیز که با نظراتشان بنده را دلگرم تر میکنند

در پاسخ به همکار گرامی مان باید عرض کنم که منبع این صحبتها  مجموعه کلاسهای برگزار شده توسط سرکارخانم میرفخرایی و همچنین ودستورالعمل تربیتی تریپل پی ( یا برنامه ی فرزند پروری مثبت )  به تالیف ماتیو ساندرز و همکاران است که در سال ۲۰۰۵ نیز مجددا ویرایش شده است و در ۵ سطح مختلف  برای والدین ارائه میشود ( یعنی سطح یک برای والدین کودکان عادی و بدون مشکلات رفتاری و در راستای جلوگیری از مشکل است  - سطح دو  برای والدین با مشکلات خفیف عاطفی - سطح سه شدیدتر - سطح ۴ برای کودکان بیش فعال و مشکلات رفتاری حاد و طولانی مدت - و سطح ۵ برای اختلالات رفتاری بسیار خطرناک و پایدار و مزمن و... ) 

کتابی که در فارسی در این راستا ترجمه شده است و دقیقا ترجمه ی عینی همین دستورالعمل می باشد :  برای همه ی پدرها و مادر ها   نام دارد .   که نوسته ی ماتیو ساندرز می باشد .

در مورد سوالات سایر دوستان و همکاران هم فرصت میخواهم تا مفصل تر بحث را باز کنم ...

و اما ادامه ی بحث :

پس از این که پله ی اول را با موفقیت سپری کردیم و با فرزندمان رفیق شدیم ،  وارد پله دوم هرم وظایف والدی می شویم که  تشویق کردن است . این پله از آن جهت تعبیه شده است که :

ارتباط والدین با کودک بهتر از پیش شود .

کودک دریابد که  رفتارهایش دیده می شود .

کودک دریابد که هر کدام از رفتارهایش در یک نظام ارزشی دارای ارزش و ممیزی خوب و بد است .

برای انجام دادن کار پسندیده  به شوق بیاید !   ( تشویق  یعنی به شوق آوردن )

 

یک نکته ی خیلی کاربردی در این میان این است که به شوق آوردن می تواند با به ذوق آوردن همراه باشد . اصولا شوق و ذوق با هم شناخته می شوند . تشویق صحیح میتواند شهامت انسان را برای انجام کار پسندیده بیشتر کند و شور و شوقی در فرد بوجود آورد که کارهایش را بطور ذوقی انجام دهد .

از این رو توصیه هایی در خصوص تشویق دارم که به آنها اشاره میکنم :

اولین اصل این است که تشویق باید برجسته باشد . یعنی باید اجزای چهره ی فرد مشوق نشان دهد که راضی و خوشحال است . یا نحوه ی تشویق باید به گونه ای باشد که کودک احساس کند با واکنش عادی و معمولی ای روبرو نشده است (  برجسته بودن )

دومین اصل این است که تشویق باید اختصاصی باشد  یعنی باید مشخص شده باشد که کدام رفتار کودک زیر نظر و توجه والدین است . ( اختصاصی )

سومین اصل این است که تشویق باید فوری باشد . یعنی بلافاصله بعد از انجام کار پسندیده باید تشویق را ارائه کرد . تا کودک متوجه شود دقیقا به چه علت تشویق شده است و برای چه کاری .... ( فوری )

چهارمین اصل این است که تشویق باید پیوسته و متداوم باشد . یعنی به مدت حداقل 4 هفته  برای نهادینه کردن رفتار پسندیده باید تشویق ادامه پیدا کند .  ( تداوم )

این 5 اصل فوق را اصطلاحا   بافت  مینامند . ( از چسباندن حروف اول ) .  پس تشویقتان بافت را رعایت کند !

 

پنجمین اصل این است که در تربیت کودک تلاش بر این است که به ازای هر 4 تشویق در روز 1 تنبیه بیشتر نباشد . یعنی نسبت 4 به 1 /

ششمین اصل این است که تشویق باید در شان کودک باشد . این شان کودک یعنی این که اگر قرار است او را به شوق بیاورید باید تشویقی باشد که واقعا با آن به شوق بیاید ! نه این که والدین از تشویقشان بیشتر به شوق بیایند و کودک متوجه آن نشود . یا از آن خوشش نیاید . یا احساس کند خیلی بچگانه با او رفتارکرده اند ، یا خلاف ارزشهای اخلاقی خود خانواده باشد و بعدا همین قضیه مساله ساز بشود .

مثلا گاهی والدین در تشویق یک کودک 6 ساله ، ممکن است فرهنگ لغت بسیار سودمندی بخرند . با این امید و آرزو که وقتی بزرگ شد همیشه همراهش است و به دردش می خورد و هزینه ای که بابت آن کرده اند هم بسیار بسیار گزاف است اما آن را با طیب خاطر انجام میدهند چون آرزویشان این است که کودکشان را روزی در حال مطالعه ی آن بیابند ! ... ببخشید شما داری خودتون رو تشویق میکنید یا کودک رو ؟

یا گاهی والدین به ازای رفتاری بسیار معمولی که کودک مدتهاست میتواند انجام دهد آنقدر هیاهو میکنند و دست می زنند و اسفند دود میکنند که خود کودک صدایش در میاد که : یعنی فکر کردید من دیگه اینقدر بچه ام ؟  و در نتیجه نقش بچه تر از خودش را بازی میکند !

یا گاهی والدین یک خانواده ی مذهبی برای دخترشان به عنوان جایزه یک باربی خارجی میخرند . غافل از این که این باربی 6 دست لباس داره و ترویج بدن لاغر رو انجام میده .( و حالا مثلا مادر و خود دختر اندکی چاقند ! )  ، یا مثلا در طراحی اندام این باربی چنان ظرافتی به خرج داده شده که توجه یک دختر به مسائل جنسیتی ای معطوف می شود که خانواده انتظارش را نداشته ، یا مثلا موی باربی مش کرده است در حالی که کودک الگوی دیگری را در خانه پذیرفته است

 

هفتمین اصل این است که برای این که هیچ وقت شکست نخورید ، هدفتان از ارائه ی تشویق ، ابتدا بالابردن کیفیت ارتباط با کودک باشد و سپس بالا بردن احتمال انجام مجدد کار پسندیده از طرف کودک .

یعنی این که به کرات ثابت شده است والدینی که به شدت هدف گرا هستند در هنگام اجرای تشویق ، ناخودآگاه به گونه ای رفتار کرده اند که کودک وارد معامله می شود و برای کارهای بعدی اش هم انتظارات خاص خودش را دارد .

نهایتا کودک وارد این شناخت می شود که  :

من برای فلان کار ایکس مقدار سختی کشیدم و تشویقش  فلان مقدار بود .

اکنون که برای بهمان کار  به مقدار 2 ایکس سختی کشیده ام  تشویقش چقدر است ؟

 یا این که کودک چنین فکر کند که :

این که وقتی من کار پسندیده می کنم مورد محبت باشم که هنر نیست .. اون که وظیفه شون است . مهم وقتیه که ببینم اگه کار بد انجام بدم هم منو دوست دارن ؟ .. ( شاید از پله ی یک غاقل شده ایم ؟/!! )

 پس اگر میخواهید هرگز شکست نخورید به گونه ای تشویق کنید که انگار هدف اولتان لذت بردن و لذت دادن به کودک است و پس از آن در صدد ترغیب او برای انجام مجدد رفتار پسندیده هستید .

تا پله ی سوم و قانون گذاری  منتظر نظراتتان هستم .

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:4  توسط پارسا هوش ور  | 

با سلام و عرض ادب .

برایم بسیار جالب است که بهترین بازخوردها را از همین وبلاگم می گیرم .

وبلاگی که با نیت ارائه ی راهکارهای ساده به والدین و البته پدران به راه انداختم 

در پست فعلی ، در نظر دارم مطلبی را ارائه کنم که در عین سادگی ، سودمند نیز می باشد

ان شا الله در پست های آینده درباره ی روشهای بی اعتنایی ، به رسمیت شناختن استقلال و حریم خصوصی ، شیوه های موثر دستوردادن ، روشهای صحیح تنبیه کردن و ... مطالبی خواهم نوشت .

 یکی از مسائلی که معمولا در مشاوره ها با آن مواجه می شویم ، این است که والدین ، به طور کامل نقش های والدگری را اجرا نمیکنند . !  گویا تصورشان این است که وظیفه شان فقط وقت گذاشتن است ، یا فقط تنبیه ، یا فقط صحبت و نصیحت ، یا فقط مواظبت .... گاهی هم پدر و مادر این نقشها را بین خود تقسیم میکنند ! برای همین اکثر مواقع مادر که ساعات بیشتری از روز را با کودک سر می کند ، ناخودآگاه نقش نظارت و تنبیه را بر عهده می گیرد و پدر که فقط 2 یا 3 ساعت با فرزندش است ، وقت گذاشتن و شوخی و ارتباط را ... همه ی این موارد سبب بروز مشکلاتی می شود که در ادامه به آن خواهیم پرداخت .

 مشاوران تربیتی و افرادی که با کودکان در ارتباط بوده اند به مرور زمان دریافته اند که میتوان بعضی از دستورهای تربیتی را بصورت قانون ارائه دهند . این تفکر از آن جا شکل گرفته که با بررسی علت ، چرایی ، نحوه شروع شدن مشکل ، و حتی نوع شکایاتی که در ارتباط والد – کودک به وجود می آید شباهت های چشمگیری وجود دارد .

به همین رو ، هرمی به عنوان هرم وظایف والدگری ساخته شد که در زیر مشاهده می فرمایید :

 

 طبق تعریف این هرم ، والدین در طول روزباید بتوانند هر 5 سطح یا 5 پله را در هنگام ارتباط با فرزندشان اداره کنند.

سطح شماره ی یک که وسیعترین سطح می باشدو بهتر است که بیشترین زمان ارتباط با فرزند از این نوع باشد به وقت گذاشتن با کیفیت اختصاص دارد . چنانچه در 2 پست قبلی ام نوشتم ، طی وقت گذاشتن شما آموزش نمیدهید ، شما تربیت نمیکنید ، شما نشان میدهید که می پذیرید ، شما نشان میدهید که دوست داشتنی است ، شما همسن او می شوید ، شما با او بازی میکنید و ..

دیده شده است که در بسیاری از والدین ، علی الخصوص آن دسته از خانواده ها که کودکان بسیار توجه طلب دارند ، پدر به علت ساعت کاری بالا و مشغله ی فکری از وقت گذاشتن با کیفیت و هرروزه ناتوان است . از طرف دیگر مادر نیز آنقدر وقت صرف کنترل رفتار و بکن و نکن گفتن کرده است که حال و حوصله ی این جور وقت گذاشتن را ندارد .

از طرف دیگر وقتی ما میخواهیم به والدین مشاوره بدهیم ،  میدانیم که کلید طلایی بهبود رابطه در این پله است . حال آن که والدین دنبال درست کردن فرزندشان هستند و متاسفانه گاهی آنقدر عجله دارند که دوست دارند اول آخری را بشنوند !..

این را باید به خاطر سپرد که از این رو این دیاگرام را بصورت هرمی تهیه کرده اند که عقیده شان این است که تا زمانی که پدر و مادر نتوانند در پله ی اول به خوبی مدیریت داشته باشند ، اجرای سطوح بعدی بسیار بعید و غیر ممکن و در دراز مدت کم تاثیر خواهد بود .

خیلی هم بدیهی است :

 وقتی کودک احساس می کند که پدر و مادرش با او وقت نمیگذارند  اما به خوبی او را تشویق میکنند چه می شود ؟  

غالبا رشوه گیر می شود !!!   یا این که برای جلب توجه ، هی کارهای بی مزه و مثبت می کند . یا در انجام کار مثبت تعلل میکند و ... !

وقتی کودکی احساس میکند که پدر و مادرش با او وقت نمیگذرانند اما قانونگذاری می کنند چه می شود ؟

غالبا لجباز می شود . از قانون فرار میکند ، تعلل میکند ، هر چه میگویند برعکس انجام میدهد . خود را به کر بودن می زند ، در محیط های دیگر حرف شنو می شود و در مقابل قانونگذاران،  یاغی .

وقتی کودکی احساس میکند که پدر و مادر با او وقت نمیگذرانند اما به کارهای ناپسند او بی اعتنایی میکنند چه می شود ؟

غالبا در اجرای ناپسندترین کارها آنقدر زیاده روی میکند تا بالاخره در یک جا نقطه ی ضعف پدر و مادر را پیدا کند ... چه جایی بهتراز مهمانی ، جلوی مهمان ها ، چه جایی بهتر از راه پله آپارتمان برای داد و هوار ، چه موقعی بهتر از گرمب گرمب دویدن در اتاق های یک ساختمان طبقه ی هشتم !!!

وقتی کودکی احساس میکند که پدر و مادر با او وقت نمیگذرانند اما او را تنبیه میکنند چه می شود ؟

دنیای پیرامون را دنیای نامردی می بیند که بی علت او را تنبیه می کند ! .. پس دست پس را پیش می گیرد . پرخاشگر می شود ، رفتارهای منفی کاری را آنقدر ادامه می دهد تا کتک بخورد و لاف می زند که اصلا هم از کتک خوردن ناراحت نشده . لذت خاصی را درک میکند از چزاندن و حرص دادن والدین و ...

پدر و مادر عزیز .  منشا تمام رفتارهای ناپسند ، رفتارهای توجه طلبانه است و منشا تمام این رفتارها را میتوان در ناتوانی والدین در وقت گذاشتن با کیفیت با کودک دانست .. البته جا داره یک نکته را ذکر کنم و آن این که بعضی از کودکان از بعضی دیگر دشوار ترند ، ژنتیک ، عوامل محیطی و اجتماعی ، عوامل زیست شناختی و روانپزشکی و ... هم مزید بر علت اند . اما دوست ندارم والدین در این وبلاگ دستشان را از تربیت صحیح کودکشان کوتاه ببینند و همه ی علت ناکامیشان را این بدانند که فلان دکتر گفته کودکشان اختلال رفتار دارد ، یا به طور مشخصی بیش فعال است ، یا اختلال رفتار لجبازی مقابله ای دارد ، یا ... یا ....   من مطمئنم که می شود اوضاع را بهتر کرد . حتی برای سخت ترین کودک .

در پست بعدی مجددا به هرم والدی و پله ی دوم می رسیم .

پس تا آن زمان ، پله ی اول را جدی بگیرید . جای دوری نمیرود.

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 1:59  توسط پارسا هوش ور  | 

 در پست گذشته در خصوص روشهای مناسب برای وقت گذاشتن مطالبی نوشتم . این شما و این ادامه ی متن ...( به علت حجیم بودن فایل نوشتاری بلاگفا از قبول تمام مطلب درقالب یک پست سرباز زد ! این هم نوعی اختلال رفتاری است نه ؟!! ) ...

 

 ۴– یکی از راههای دیگر برای وقت گذاشتن با کودک ، گفت و شنود با کودک است .

پدر روزی 10 دقیقه      

مادر روزی 25 دقیقه  ( مجموعا )

برای گفت و شنود عینا دستوری که نوشته ام را پیاده کنید بعد که ماهرتر شدید هر جوری خواستید و کودکتان هم استقبال کرد ادامه دهید .

وضعیت قرار گیری درابتدای بحث :

·         پهلو به پهلو و کنار هم بنشینید

·         درباره ی یک چیزی که سوم شخص است ، مثل ماشین ، لباس ، همکلاسی ، غذا یی که خودتان دوست دارید ، خیلی کوتاه و معمولی صحبت کنید . مثلا میدونی من چه رنگی دوست دارم ؟..... اوممممممم  من قرمز ...نه نه نه من زرد دوست دارم .. میدونی ؟... یاد جوجه ها میفتم  خوشم میاد . 

·         بهتره خیلی هم بچگانه حرف نزنید . اما با احساس حرف بزنید . قرار نیست  شو  بازی کنید ، قرارهم نیست رزومه بدهید !!  میخواین نشون بدین که بچه جون با من دوست باش، به من اعتماد کن ، من هم آدمم ، خدا نیستم .. من هم ممکنه از جوجو خوشم بیاد . ...

·         بد نیست اگه موقع حرف زدن پاهایتان را هم تکان دهید ، یه کش و قوسی به خودتون بدین ،  دو تا انگشتتون رو روی پاهاتون راه ببرید .... ( کارایی که بچه ها انجام میدن ) ( بزرگتر ها این کارا رو عبث میدونن !! )

·         خوب نیست اگه به ساعتتون نگاه کنید ، موبایل رو ورازنداز کنید ، همون اول کاری به چشمهای کودکتان خیره شوید ، از بالا به پایین نگاه کنید ، کیف پولتون رو مرتب کنید  ( کارهایی که آدم بزرگا و عاقل ها انجام میدن ! )

سپس احتمالا کودکتان یه حرکتی میکند ، یه چیزی میگوید در رد حرفتان ، تائید حرفتان ، یا نظر خودش را می گوید ،

دراین وضعیت :

·         کمی به سمت او بچرخید  ( گاهی هم میشود دقیقا روبرو نشست اما معمولا این کار به کودک استرس وارد می کند ) و به او نگاه کنید

·         ابروها کمی بالا میره و چشمتون را به دهن و چشم او میدوزید .

·         لبخند خفیفی میزنید

·         اگر بحثش تخیلی و خیالبافانه است ، در رد حرف شما است یا ... سریع  معلم نشوید ، آفرین و احسنت نگویید ، آموش ندهید ، اصلاح نکنید ، بلکه دستهایتان را زیر چانه بزنید و به دور دست نگاه کنید و یا نگاه تان را به کودک ادامه دهید و سکوت کنید یا بگویید هوممممم  .. هوومممممم ...

·         با سرتان خیلی خیلی ملایم تائید کنید . یعنی دارید میشنوید . اگر سرتان را تند تند تکان دهید یعنی تو حرف نزن نوبت منه !! من میخوام حرف بزنم ! 

·         بی مسئولیت بشنوید و به خودتان نگیرید ،  مشکلاتی که بیان میکنه را رفع و رجوع نکنید ، راه حل ارائه ندین ، سعی کنید تا جایی که میتونید خودتون رو جای او قرار بدین

·         بطور مبالغه آمیز با او همدردی نکنید !!! خیلی تابلو میشه !

·         مدام یادتون باشه اینجا اداره نیست ، کارگزینی نیست ؛ مصاحبه نیست ، معامله نیست ، مسابقه نیست ، گزارش خبری نیست ، قرار نیست بحث ها به هیچ نتیجه ی خاصی برسه . پس اگه فکر کودکتان پرواز کرد و چیز های بی ربط رو به هم ربط داد ، شما هم پرواز کنید .

( یادم می آد یه بار یه مادری خیلی اصرار داشت که بدونه واقعا چطوری میشه کودک بود ... و من گفتم اگه تونستی 3 تا جمله ی بی ربط به همدیگه بگی با کودک درونت آشتی هستی !.....  و اون 3 دقیقه فکر کرد اما نتونست حتی یک جمله ی بی ربط بگه ...)  واقعا سهل و ممتنع هست .

%  برای این قسمت ، ازتون خواهش میکنم تا جایی که میتونید نوشته های استاد بزرگ ،  شل سیلور استاین یا همون عمو شلبی رو بخونید !!!  % قدیمی تر ها کتاب قصه های من و بابام نوشته ی اریش ازر رو هم به نیکی میشناسن % همین طور دکتر دولیتل که اخیرا هم توی بازار کتاب در چندین مجلد دیده امش ! %

سپس بحث پیش می رود .

بد نیست گاهی هم سوالی بکنید که نشان بدهد دارید به حرفش گوش می کنید . بعضی از والدین فکر میکنند اگر حرف کودکشان را مطابق با موازین اخلاقی یا تربیتی یا آموزشی و ... اصلاح نکنند ،:

-          در بزرگسالی این اشتباه ها را تکرار خواهد کرد .

-          یعنی حرفش را تائید کرده اند و او در اشتباهش جری تر می شود .

-          یعنی نمیدانند و ممکن است کودک از این که پدر و مادرش نادان هستند مضطرب شود.

هر سه ی این فرض ها نادرست هستند . شنیدن و پذیرفتن با تائید کردن فرق دارد .

اگر احساس میکنید مطالبی که نوشته ام کفایت نمیکند ، یک کتاب عالی در این زمینه بهتان پیشنهاد میکنم :

 %  به بچه ها گفتن – از بچه ها شنیدن /جلد اول   نشر دایره   نوشته ی آدل فابر و الین مازلیش  ترجمه ی فاطمه عباسی فر %

۵ - کارتون دیدن با کودک را هم امتحان کنید . شما هم با دیدن آن ذوق کنید ... اما نه بیشتر از خود کودک !

اصولا زمانی که کودکان احساس کنند که پروتکل ایشان مورد پذیرش شما قرار گرفته است رفته رفته معامله کردن را یاد میگیرند و ایشان هم پروتکل های ساده و ضروری اولیه را راحت تر می آموزند. به کودکتان نشان دهید که شما هم کارتون او را دوست دارید .. .

 6 – به پارک رفتن و پیاده روی کردن نیز راهکار دیگری است که تاثیرش بر همگان اثبات شده است . از جمله فوائد این تکنیک میتوان به این موارد اشاره کرد :

 افزایش تعاملات اجتماعی کودک با سایر کودکان ، آرامش والدین ، یادگیری اجتماعی و یادگیری مشاهده ای ، افزایش درک و شناخت والدین از توانمندی های فردی کودکان همسن با کودک خود و درک این قضیه که کودکان بسیاری رفتارهای مشابه با کودکان خودشان دارند

همچنین با کم شدن تسلط والدین بر کودکشان و این امکان که کودک بتواند رفتارهای بعضا ناهنجاری که پیشتر در مهمانی ها انجام میداد را در پارک انجام دهد ، والدین درمی یابند که چقدراز رفتارهای کنترل کنندگی شان در منزل و در هنگامی که با کودک تنها هستند در سایر محیط ها اجرانشدنی و دوست نداشتنی بوده است .

 برای مثال اگر مادری با رفتار مستبدانه در منزل ، کودک خود را مورد تنبیه فیزیکی قرار دهد ، احتمال بروز رفتارهای ناهنجار در محیط های عمومی مثل مهمانی و پارک بالاتر می رود چرا که کودک به نیکی فرا گرفته است که اتوریته مادر در محیط های عمومی بسیار کمتر می شود چرا که نمیتواند در مقابل انظار عمومی کودک خود را همانگونه تنبیه کند و از آنجا که عزت نفس کودک نیز پایین تر آمده است ، کودک نیز همه ی رفتارهای توجه طلبانه و تلافی جویانه را در چنین محیط هایی پیاده میکند . ..البته که در پست های آینده قصد دارم درخصوص تنبیه هم مطالب کاربردی ای بنویسم . پس همچنان با ما همراه باشید.

برای مورد آخر جا دارد به وبلاگ همکار گرامی مان خانم ملاک که وبلاگ خانواده و البته خواهر برادرها ! را می نویسند نیز اشاره کنم .

جاداره صحبتم را با یک جمله از یکی از اساتید بزرگوارم ، سرکار خانم میرفخرایی تمام کنم :

 " بسیاری از والدین آنقدر وقت صرف کنترل کردن کودکانشان میگذارند که از وقت گذاشتن با کودک ( آنگونه که هر دو از کیفیتش راضی باشند  ) غافل می مانند ."


  شاد و سلامت باشید

راستی خیلی خوشحال تر میشم اگه نظر هم برای من بنویسین .

  

ارادتمند : پارسا هوش ور

کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 22:33  توسط پارسا هوش ور  | 

  یکی دیگر از دستورهای تربیتی که می تواند خیلی خیلی مهم و ارزشمند باشد ، این است :

هر روز به طور ثابت با کودکتان به گونه ای وقت بگذارید که در انتهای آن هم کودک راضی باشد و هم خودتان .

 در توضیح این جمله باید به نکات زیر اشاره کنم :

1 -  این کار باید ثابت و روزمره و ترجیحا در ساعات مشخص و ثابتی اتفاق بیفتد .

فایده اش هم این است که کودک بعد از چند روز خاطرش جمع خواهد بود که زمانی که مادرش و پدرش قراراست با او بگذرانند سر جای خودش است . برای والدین هم این فایده را دارد که بیاموزند قبل از ارتباط با کودک و صرف وقت کارهایی را در لیست برنامه های روزمره شان قرار داده باشند که تنش زا نباشد .

مثلا اگر یک مادر تصمیم بگیرد بعد از تلفنهای روزانه اش با کودکش وقت بگذارد و از طرف دیگر به طور روتین برخی از تماسهای هر روزه اش با افرادی هست که بعد از پایان مکالمه انرژی زیادی ازلحاظ عاطفی از او گرفته شده است و خودش نیاز به درد و دل احساس می کند ، نباید زمان ارتباط و وقت گذاشتن با کودکش را بلافاصله بعد از آن در نظر بگیرد .  همه ی ما آدم ها لحظه های خوشی و ناخوشی داریم . بهتر است به جای این که احساس کنیم همیشه باید سوپر من باشیم و همیشه خدا باشیم و همیشه مادر باشیم و پدر باشیم و مسئولیت پذیر باشیم ، یه مقداری هم به فکر خودمان باشیم . از این رو است که آن وقت ثابت را در ساعتی از روز که خودتان هم دوست دارید با کودکتان ارتباط داشته باشید وقت بگذارید . این به این معنی نیست که کودکتان را در باقی ساعات نبینید یا از مسئولیت مادری کردن شانه خالی کنید . بلکه شما تصمیم گرفته اید که در آن ساعات با کودکتان وقت نگذرانید !  میتوانید حتی به کودکتان بگویید فلان موقع نوبت تو هست . ( به شرط این که خوش قول باشید !! )

2 – برای پدر ، مجموعا یک پنجم کل زمانی که در منزل هست ( اگر کارش بیرون از خانه است ) ، و برای مادر یک ششم کل زمانی که در منزل هست ( اگر خانه دار است )  کاملا کافی است .  والدین زیادی را دیده ام که بسیار بیش از این وقت میگذارند اما نتیجه ی معکوس میگیرند .. برای همین است که همچنان به خواندن باقی متن دعوتتان میکنم !

3 – یکی از بهترین انواع وقت گذاشتن با کودکان ، بازی کردن با ایشان است . بازی کردن واقعا هنر است . چرا ؟

چون باید برای بازی کردن بتوانید همبازی خوبی بشوید :

·         نشان ندهید که از او بیشتر می دانید

·         مدام او را راهنمایی نکنید

·         مدام به او اصرار نکنید

·         آموزش ندهید .

·         گاهی خنگ بازی در بیاورید و به قول امروزی ها سوتی بدهید

·         اعتراف کنید که اشتباه کرده اید

·         زیاد حرف نزنید . سکوت هم سرشاراز ناگفته هاست ! سکوت به کودک امکان اندیشیدن می دهد .

·         در سطح فکری کودک با او همبازی شوید

·         فکر نکنید که وحی منزل است که با فلان اسباب بازی باید این جوری بازی کرد . نه ! با هر چیزی میشه هر جوری بازی کرد .

·         تا وقتی پیش بینی میکنید که اوضاع خطرناک نشده برای کنترل کودکتان اقدامی نکنید .

·         سعی نکنید ذهن او را بخوانید . سعی کنید بی مسئولیت باشید .

·         گاهی هم بجای در اختیار قرار دادن و فراهم کردن سریع و آسان ، مسخره بازی در آورید و مثلا لجبازی کنید و جیغ  و داد کنید .. 

میتوانید به مهد کودک بروید و 2 ساعت بازی کودکان را با همدیگر نگاه کنید . آنها غریزی کودک هستند . افسوس که اکثر بزرگتر ها باید خیلی تلاش کنند تا کودک گمشده ی خودشان را از زیر خروارها خروارها دغدغه و مسئولیت و نگرانی و استرس و فلسفه و .... بیرون کشیده و به خاطر بیاورند .  مدام در حال عاقبت اندیشی ، صلاح و مصلحت ، توصیه و سفارش و .. هستند مدام میخواهند یه کاری کنند که بیشتر خوش بگذرد ، بیشتر یاد بگیرد ، بیشتر راندمان داشته باشه ، .. 

% برای این بند پیشنهاد میکنم:   نوار شازده کوچولو   ( به قلم آنتوان دوسن اگزوپری ) و ترجمه و صدای احمد شاملو یا ایرج گرگین رو گوش کنید %

 

د رپست بعدی ادامه ی مطلب خواهد آمد.

 

 ارادتمند : پارسا هوش ور

کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 0:6  توسط پارسا هوش ور  | 

سلام مجدد .

با توجه به بازخوردهایی که در این مدت از طرف خوانندگان عزیز گرفتم  تصمیمم بر این شد که رویه این وبلاگ را تغییر بدهم .

قصد دارم در خصوص اختلالات رفتاری رایج فرزندان و راههای مقابله با آنها و روشهای برقراری ارتباط با کودکان بپردازم . 

به همین رو در 5 پست متوالی ، دستورهای کلیدی تربیتی ای را می نویسم که معجونی است کاربردی از چندین و چند تکنیک و متد علمی و عملی که روی تعداد بسیار زیادی از کودکان پیاده کرده ام و شکر خدا راهگشا بوده اند .

اولین دستور تربیتی که اجرای آن برای تمامی مشاوره ها و کودکان لازم است این است :

 

وقتی کودکتان هیچ هیچ هیچ کار خوب یا بدی انجام نداده باشد ، پدر روزی حداقل 6 بار و مادر روزی حداقل 10 بار  به کودک آنگونه که او دوست دارد محبت خود را نشان دهد .

( توجه مثبت بدون قید و شرط )

معمولا سوالات رایجی که والدین بعد از شنیدن این دستور تربیتی از من می پرسند اینها هستند :

1.        همه میگن ما بچه مان را لوس کرده ایم و زیادی محبت کرده ایم و از زیادی محبت دیدن اینطوری شده ....

2.        شما میگویی 6 بار و 10 بار ، من و همسرم 60 بار و 100 بار در روز چنین می کنیم !

3.        شما فکر کرده اید او دچار کمبود محبت است و ما والدین بی عاطفه ای هستیم ؟

4.        آخه از صبح تا شب در اغوش ما هست ، اصلا یک لحظه هم از بغل ما پایین نمی اید که بخواهیم چنین کنیم !

5.        وقتی بزرگتر بشه توقع به وجود نمی آد ؟

6.        آخه وقتی مدام در حال انجام دادن کارهای بد است چطوری میشه محبت کرد ؟

7.        راستش دوست دارم این کارا رو بکنم ، اما وقتش رو ندارم ...

8.        کاشکی اینا رو به همسرم بگین

9.        به خدا من خیلی محبت میکنم اما انگار او اصلا دوست ندارد ، هی خودش را از آغوشم پایین می کشد .. یا کاری می کند که از در آغوش گرفتن و محبت کردن به او پشیمان شویم ...

10.     توقعات او از ما خیلی بالا است . من کارمندم ، همسرم هم همین طور ، از لحاظ مالی واقعا برایمان سخت است که بتوانیم او را خوشحال کنیم ... چون هدایای گرانقیمتی را طلب می کند .

11.     یعنی اون موقعی که او مشغول کار خودش است و به ما بند نکرده هم ما بریم و به او بند کنیم ؟ .. اینجوری که همه اش باید به هم آویزون باشیم .. اینجوری مشکل توجه و تمرکز پیدا نمیکنه که حواسش رو از کاری که مشغولش هست پرت می کنیم ؟

12.     چرا 6 بار ؟ چرا 10 بار ؟

13.     کل زمانی که حاضر می شود از من دور بماند ، به ضرب و زور تلویزیون دیدن و ... بیشتر از 30 ثانیه نمی شود ...با چنین کودکی مگر می شود این دستور را پیاده کرد.

14.     وقتی 10 دقیقه یا 20 دقیقه قبلش یه کار خیلی بد کرده ، اگه من اونو بی علت در آغوش بگیرم و محبت کنم ، آیا رفتار زشتی که انجام داده تقویت نمیشه ؟ آیا به این معنی نیست که من از او بخاطر کار بدی که کرده است راضی ام ؟

15.     شما که خودت از این حرفا می زنی ، بچه داری که بدونی بچه بزرگ کردن چه جوریه ؟  در تئوری این حرفا راحته ... من هم وقتی جوان تر بودم از همین حرفا برای دوستانم می زدم ... !

16.     ....

 

پاسخ ها :

1 ) هیچ جانداری ، هیچ جانوری ، هیچ انسانی ، هیچ کودکی از محبت دیدن هرقدر هم که زیاد باشد لوس نمی شود و دچار اختلالات رفتاری نمی شود . مبنای بروز اکثریت قریب به اتفاق اختلالات رفتاری از محبت بی موقع ، غفلت و کم توجهی نشان دادن است. تمام انسان ها در تمام طول عمرشان دنبال دریافت محبت هستند ، از این رو است که سعی میکنند بهتر باشند ، پولدار تر شوند ، جاه و مقام پیدا کنند و حرفشان بیشتر در رو داشته باشد . همه ی ما زمانی ، نوزادی 2 ماهه ، 6 ماهه ، یکساله و .. بوده ایم .. همه مان زندگی مان را مدیون مادرانمان هستیم .. همه مان بیشترین میزان توجه و محبت را در دوران کودکی یافته ایم .. آنجا که به آغوش مادر فشرده میشدیم ، لالایی میشنیدیم ، آرام و ملایم تکانمان میدادند و شیر گرم می خوردیم !... به نظر بهشت می آید .. ما بعد از 2 سال ، رفته رفته روی پاهایمان ایستادیم و از بهشت بیرون آمدیم .. آیا درتمام باقی عمرمان در جستجوی بهشت نیستیم ؟....ملاکمان در انتخاب همسر ، دوستان ؛ شغل و ... چیست ؟

2 ) در اکثر مواقع ، رایجترین اعتراضی که والدین به دستور بنده می کنند همین مورد است . باز هم تکرار می کنم بسیار بسیار کمتر از حد تصورمان خانواده ای یافت می شود که 6 بار و 10 بار در روز کودکش را بدون علت در آغوش گرفته و محبتی که همیشه به کودک دارد را به درستی به او انتقال دهد . ..  اکثر مواقع بدون این که حواسمان باشد ، پیش از این که کودک را دراغوش گرفته باشیم ، او یه کاری کرده است و ما در واکنش به آن کار توجه نشان داده ایم . ... مثلا زمین خورده است ! ، چیزی را به سویمان گرفته و می خواهد به ما بدهد یا نشان بدهد ، نق نق می کند ، ترسیده است ، غش غش خندیده است ، دستمان را بوسیده است ، یک مشکل و معضل را تراشیده و از ما می خواهد که آن را حل کنیم .. مثلا درب فلان وسیله را باز کنیم و ... کمتر پیش می آید که مثلا وقتی کودک دارد به تنهایی تلویزیون می بیند ، با اسباب بازی ها بازی می کند ، نقاشی می کشد ، تنهایی نشسته است ، با عروسکهایش بازی میکند ، الکی در خانه راه می رود ، دراز کشیده است و .. ما به سراغ او برویم .. این جور مواقع والدین غالبا از فرصت استفاده میکنند !! و کارهای معوقه ای مثل تلفن زدن ، خانه داری ، رسیدگی به حسابها و دخل و خرج ، صحبت با همسر و .. را در اولویت قرار میدهند .. به یاد داشته باشیم اگر کودک در جلب توجه ما پیشقدم بود ، محبتمان ارزش کمتری دارد و پیامی که به کودک می دهد این است که من موقعی تو را می بینیم که یه کاری کرده باشی !.. پس کودک فکر میکند که با میز و صندلی فرقی ندارد !  بیایید فکر کنیم و ببینیم چه مواقعی به میز و صندلی دقت میکنیم ....!  اگر یهو پایه اش بشکند / اگر چیزی که رویش میگذاریم را قل بدهد و به زمین بیاندازد / اگر قرچ و قروچ صدا بدهد / اگر دزد آن را ببرد یا گم بشود / اگر جلوی تلویزیون باشد و ما آن را به گوشه ای دیگر هدایت کنیم که سد راه تلویزیون دیدنمان نباشد . / بیشتر توضیح بدهم ؟

3 ) نه . همه ی والدین ، یا حداقل 99 درصد از ایشان با عاطفه و با محبتند . اما بسیاری از ایشان آن را درست نشان نمیدهند .در این راه ما اشتباههای فراوانی انجام میدهیم . مثلا

·         محبت بزرگ را به محبت کوچک ترجیح میدهیم : تصور کنید یک ماه دیگر تولد خانم خانه است . آقای همسر برای تولد همسرش نقشه کشیده است که برای او پیانوی بسیار بسیار نفیسی تهیه کند چون یک بار شنیده است که همسرش چنین آرزویی داشته است . به همین علت 1 ماه تمام اضافه کاری گرفته است و شبها 3 ساعت دیرتر میرسد خانه و علتش را هم به همسرش توضیح نمیدهد . شبی که قرار است تولد همسرش را جشن بگیرد از همیشه دیرتر می رسد چون باید پیانو را بار یک خاور بکند و آن وقت شب خاور گیر نمی آید و خلاصه به هر گرفتاری ای هست ، ساعت 12 شب در حالی که در طول ماه هزاران بار و هزاران بار تصور چهره ی شاد و حیرت زده و قدرشناس همسرش را پس از گرفتن کادوی تولدش مرور کرده است ، پشت در خانه با چهره ی غمگین ، گریان ، شاکی و حتی شکاک همسرش مواجه می شود ! .. این بلا در بین خانواده های کمالگرا به شدت مشهود و رایج است . ما با کودکانمان هم گاه چنین معاملاتی میکنیم .. بگذار من خستگی ام را در کنم ، دو تا تلفن واجب رو بزنم تا بعد با خیال راحت 1 ساعت با هم بازی کنیم !!!... ای کاش 5 دقیقه بازی میکردیم و خلاص !

·         در حین محبت کردن هم دست از آموزش و اصلاح و انتقاد بر نمیداریم . مثلا در حال در آغوش گرفتن می گوییم ، وای چند وقته حموم نرفته ای .. وای چقدر بو میدی ، چقدر وول می زنی ، اگه گفتی من لباسم چه رنگیه ؟  دندونات رو شستی که میخوای بخوابی ؟ چرا همیشه این قدر پسر خوبی نیستی ؟!  وقتی بابات میاد بهش چی میگی ؟ سلام یادت نره ها !! .. و توضیح طولانی طولانی طولانی .....  این بلا هم در خانواده ی کمالگرا به شدت مشهود است !

 

4 ) باور نمیکنم که کودکی یک لحظه هم در طول 24 ساعت از آغوش مادر پایین نیاید ... اگر واقعا واقعا چنین است استفاده از داروهای روانپزشکی شروع خوبی است. با این وجود طی جلسات بازی درمانی با بیش از 1000 کودکی که تا به حال دیده ام ، حتی یک مورد هم ندیده ام که واقعا کودک همیشه در آغوش مادر بماند . به هر حال در بعضی ساعات کودکان هر چند در خد چند ثانیه به رفتارهای مستقلی چون کنجکاوی و کاوش و بازی و اندیشه و خوردن و خیالپردازی و ... می پردازند ...

5 ) اجرای دستورهای تربیتی مال زمان و مکان فعلی است . این دستورهای تربیتی یک فرایند است و قرار بر این نیست که این دستور همیشگی باشد . وقتی بزرگ شد را بگذاریم برای زمان وقتی بزرگ شد. !

6 ) مشابه مورد شماره 4 باور نمیکنم که کودکی مدام در حال انجام کارهای بد باشد . در این مواقع توجه به یک نکته خیلی خیلی مهم است و آن این که بررسی شود  آیا والدی که چنین میگوید خودش از سلامت روانی کافی برخوردار است یا دچار مشکلاتی چون اختلال شخصیت وسواسی جبری و یا عزت نفس پایین و یا افسردگی و اضطراب است ؟ .... همچنین در این مواقع استفاده از تکنیک های کاردرمانی ، بازی درمانی ، مشاوره بسیار کمک کننده است و در صورتی که مشکل رفع نشود شاید استفاده از دارودرمانی شروع خوبی باشد .

7 ) چه حرفهایی که  طی جلسات درمانی نمیشنویم ... این هم یکی از همان حرفها !  هر کدام از 6 بار یا 10 بار محبت کردن بی علت و بدون دلیلمان ، کمتر از 30 ثانیه زمان لازم دارد . اگر خواستیم می توانیم گاهی هم 5 دقیقه بازی کنیم ...  فکر نمیکنم خانواده ای پیدا شود که  30 دقیقه در روز نتواند با کودکش وقت بگذارد . در صورتی که چنین است مراجعه به مراکز مشاوره و درمان شناختی رفتاری را برای خانواده توصیه میکنم .

8 ) معمولا در جلسات مشاوره ، حضور مادر و پدر توامان ضروری است . با این وجود معمولا الگوی غالب نظام خانواده مجموعه عقاید و رفتارها و واکنشهایی را به پدر منتسب می کند مجموعه ی دیگری را به مادر . در مشاوره ها هدف این نیست که ما قاضی شویم و حکم کنیم که حق با کیست .. ما باید دستوری تربیتی ای را بدهیم و هر کدام از والدین رویه ی خود را تعدیل کنند تا بتوانند به مدت مشخصی مثلا 1 ماه آن دستور را انجام دهند . نکته ی بسیار مهم دیگر این است که غالبا در میان خانواده هایی که چنین بحثی را مطرح میکنند این مشکلات شایع و رایج است :

·         مشکلات ارتباطی و زناشویی

·         مشکلات عاطفی و هیجانی

·         تعارضات و اختلافات بارز ایدئولوژیک و عقیدتی بین همسران

·         مشکلات زندگی جنسی

9 )  گاهی مواقع پیش می آید که کودک چنین کند . از جمله :

·         حساسیت و تدافع لمسی Tactile defensivity   ( که در این حالت احساسی که کودک از لمس شدن دارد ف اصلا آن احساس خوشایندی که والدین انتظار دارند نیست . بلکه سیستم لمسی این کودکان هر نوع لمسی را بیش از حد احساس کرده و به راحتی احساس غلغلک ، درد ، خفگی ، محبوس شدن و .. می کند . اجرای تکنیک های کاردرمانی یکپارچه سازی حسی و بازی درمانی برای رفع این مشکل بسیار سودمند است )

·         ناباور بودن کودک به رفتار والدین چرا که با پیشینه ی رفتاری والدین ( مخصوصا اگر تنبیه های سختی در گذشته داشته باشند و یا استبدادی رفتار کرده باشند ) جور در نمی آید ... با این کودکان بهتر است نحوه ی نشان دادن محبت ، در آغوش گرفتن نباشد . بحث آزاد ، بازی کردن ، حتی قربان صدقه رفتن و ... نافع است !

10 ) به هیچ وجه توصیه نمی شود که محبتتان را با مادیات نشان دهید . اگر کودکتان هم چنین می خواهد مطمئن باشید که غالبا به علت کمبود احساس محبت و پایین بودن عزت نفس است . نوع محبتها ، محبتهای اجتماعی است . گاهی وقتها هم تهیه ی کادو بسیار ارزشمند است مشروط به این که خودتان در مضیقه قرار نگیرید و هزینه ی این کادو سبب ته کشیدن سبد دارو و درمان ، سبد فرهنگی و ... خانواده نشده باشد .

11 ) دقیقا منظورم همین است . بله . شما باید در آویزان شدن پیشقدم شوید . آنگاه او مستقل تر میشود . و از طرفی رفتارهای خودگردانی اش بیشتر میشود و یاد میگیرد مدت زمان بیشتری خودش را مشغول  کند . ممکن است این آویزان شدن در ابتدا برای خانواده وقت گیر به نظر برسد اما تجربه ثابت کرده است میزان وقتی که والدین صرف میکنند تا خود را از دست کودکانشان خلاص کنند و کاری کنند که او به ایشان آویزان نشود بسیار بسیار بیشتر از میزان زمانی است که خودشان خوخواسته در این راه پیشقدم شوند .

12 ) پس چند بار !!!! ؟  حقیقتش این است که حیطه ی علوم تربیتی حیطه ی اعداد نیست بلکه قلمروی نسبتها است . با این وجود به تجربه برایم ثابت شده است که برای تغییر رفتار در والدین و برای ارائه دستور تربیتی ، لازم است اعداد به کار برده شوند تا پدر و مادر خود را ملزم به اجرای آن بدانند و با شلوغ تر شدن یا گرفتار شدن و یا نوسانات عادی روزمره ، میزان و تعداد ابراز محبتشان دستخوش تغییر نشود . از طرف دیگر با احتساب میزان ساعات حضور پدر و مادر در منزل و در ارتباط با کودک ، برای مادر به ازای هر 45 دقیقه و برای پدر به ازای هر 30 دقیقه  کاملا منصفانه ، عملی ، کاربردی و راهگشا به نظر می رسد.

13 ) بسیار خوب . شما قبل از آن که 30 ثانیه بشود ، نشان بدهید که در حال مشاهده ی او در حال بازی اش هستید .. مثلا : میبینم که داری خانه سازی میکنی ... همین ! .. قبل از 30 ثانیه شما خودتان را چند ثانیه آویزان کنید تا مجبور نشوید بعد از این که کودک به شما آویزان شد چندین دقیقه صرف فرار کردن از او بشوید ! . رفته رفته این زمان را بالا تر ببرید و به 40 ، 50 و 60 ثانیه برسانید . هر قدر زمانی که کودک با خودش مشغول میشود بالاتر برود لذت بازی و رفتار مستقل را بیشتر درک میکند و استقلالش به نحو تصاعدی بالاتر می رود و رفتارهای توجه طلبانه اش پخته تر و صبورانه تر میشود .

14 ) سوال خوبی است و البته بسیار کم پرسیده میشود اما غالب آنهایی که نپرسیده اند در حین اجرای این دستور تربیتی با همین سوال مواجه میشوند ! .  حقیقتش این است که ما آدم بزرگها منطقمون یه جور دیگه است . ما میتوانیم 6 روز بعد از کاری که دوستمان کرده است با او سر سنگین رفتار کنیم تا او بفهمد ما از 6 روز پیش دلخوریم ! . اما برای کودکان که در زمان حال زندگی میکنند ، مخصوصا سنین زیر 6 ،  اگر از یک رفتار بدشان  فقط 15 یا 20 ثانیه بگذرد و مشغول یه رفتار خوب بشوند ، میتوان تشویقشان کرد و رفتاری که تقویت میشود ، آن رفتار خوب خواهد بود.  به شخصه والدینی را دیده ام که به کودکی که 4 ساله است ، به علت این که یک ساعت قبل دیوار را خط خطی کرده است و پس از آن مشغول عروسک بازی خودش بوده است کم اعتنایی میکنند تا به او بفهمانند خط خطی کردن دیوار کار خوبی نیست !....   پس اگر فرزندتان طی 1 دقیقه ی قبل از آن کار بدی نکرده بود میتوان به او محبت خود را نشان داد ( البته بهتراست که اصلا به کودک نشان ندهیم که آن رفتار بد را دیده ایم ...)

15 ) نه !  اگر برای شما مهم بود ، ای کاش این سوال را اول میپرسیدید !  اما اگر نوشته هایم به درد خورد دعا کنید فرزند من هم سالم باشد و مرا خیلی به دردسر نیاندازد ! آخه میدونین ، افت داره که خیاط ، خودش هم توی کوزه بیفته !

 

ارادتمند : پارسا هوش ور

کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 3:28  توسط پارسا هوش ور  | 

با سپاس از دوستانی که از وبلاگ استقبال نسبتا خوبی داشته اند مطلب امروز را در خصوص خانواده شروع می کنیم . خیلی خیلی اصرار دارم که تمام دوستانی که مطلب را می خوانند حتما حتما در قسمت نظرات ( نظر بدهید )  نظر خودشان را برای من و سایر عزیزان خواننده بر جای بگذارند . این کار تاثیر بسیار زیادی بر دلگرمی نگارنده ( نگارندگان ) خواهد داشت .

-----

خانواده کوچک ترین  . اصلی ترین . قدیمی ترین و تاثیر گذارترین نهاد اجتماعی برای زندگی همه ی اعضای خانواده و مخصوصا کودکان است .

بیایید به این سوال فکر کنیم که زندگی اجتماعی یک کودک در خانواده از چه زمانی شروع می شود ؟ دو سالگی ؟ یک سالگی ؟ بدو تولد ؟ بدو تشکیل تخم ؟ از همان زمان آمیزش همسران ؟ ... اگر نظر من را بپرسید زندگی اجتماعی کودک از آن زمانی شروع می شود که اتفاقات اجتماعی نهایتا بر زندگی او تاثیر گذار است ... مثلا می شود گفت از همان زمانی که بابایش ۲ سال قبل مادرش را شناخت و از او خوشش آمد ... ؟  من فکر میکنم باز هم می توان عقب تر رفت .. چرا آن مرد از آن زن خوشش آمد ؟ چه اتفاقاتی پیش آمد که برای هم آخری باشند ؟ چه اتفاقاتی پیش آمد که وصلت سر بگیرد ؟ مگر هر کدام از ایشان چه نیازی داشتند که مهر همدیگر ( و نه کس دیگر ) به دلشان نشسته است ؟ ... همین طور به عقب می رویم و به عقب می رویم تا میرسیم به اول خلقت آدم !!...  آیا توانستم منظورم را درست بیان کنم ؟ ... زندگی هر کدام از ما معلول یک عالمه اتفاقات تاریخی و اجتماعی و... و ... است که پیش از ما رخ داده اند و ما را برای حضور در این دنیا گزینش کرده اند .

علی ایحال از چه زمانی والدین می توانند روی زندگی اجتماعی کودک خود تاثیر مستقیم و آگاهانه داشته باشند ؟ ... پاسخ این یکی با شما ... !

صرف نظر از این که هر کداممان با یکدیگر بر سر این که  زندگی اجتماعی کودک از چه زمانی شکل می گیرد دچار اختلاف نظر شده باشیم یا نه   اما همگی ما قطعا بر این باور هستیم که زندگی یک کودک در حالت عادی اش از بستری به نام خانواده آغاز می شود . والدین مهربان و دلسوزی که نقشه ها و امید ها و آرزوها برای به دنیا آمدن فرزندشان کشیده اند و دوست دارند که او در همه چیز همه چیز همه چیز بهترین باشد .. بتواند بار خودش را در این دنیا ببندد و یا حق خودش را بگیرد و به آن چه استحقاقش را داشته است برسد ( یا در یک کلام مثل مادرش / پدرش  بشود / نشود !!! ) قطعا می توانند تاثیر گذار باشند .

پس چگونه می شود که گاهی همه ی آن نقشه ها نقش بر آب می شود ؟ .. کودک رشوه گیر میشود یا نق نقو و سر تق ُ یا دهن لق یا حسود یا پر تحرک یا جسور و یا ترسو .. یا بی رحم و یا نازک نارنجی ... یا ضعیف و یا قلدر ... جداَ کجای کار ایراد داشته است ؟ ...

بارها و بارها در مراکزی که مشغول به کار بوده ام به این معمای غامض فکر کرده ام ... بیایید حساب آنها که مشکلشان تابلو است را برای دقایقی کنار بگذاریم و درباره ی کسانی صحبت کنیم که مشکلشان چندان هم حاد و خاص نبوده است ... آنها برای چه ؟ ..

بیایید حساب آن کودکی که در خانواده ای به دنیا می آید که پدر در همان ایام در زندان به سر می برد یا مادر شخصیت سالمی ندارد و یا حتی خانواده ای که بسیار پر تنش و پر از جار و جنجالو تهدید و هیاهو زندگی به سر می کنند را یک لحظه کنار بگذاریم و به آن خانواده ای فکر کنیم که دعوا ها و جنجال ها چندان هم شور نیست ... اوضاع فرهنگی و اقتصادی و ... هم چندان ناجور نیست و کودکی از لابلای غشق و امید همچون جوانه ی شادابی سر بلند میکند و در آغوش پر محبت والدینش جا خوش میکند و ناگهان ...!!!

۳  سال بعد ۴ سال بعد ... ۵ سال بعد    همین جوانه ی شاداب و لطیف خار خاطر و سوهان روح و یکی از بلایای هزاره ی سوم می شود .!!!

آیا فکر می کنید که همه ی والدین همه ی کودکانی که اختلال رفتاری دارند مشکلات شدید زناشویی دارند ؟ مشکلات شدید نیازمند توانبخشی و روانپزشکی و .. دارند ؟ مشکلات شدید سیستم عصبی و شناختی دارند ؟ مشکلات شدید فرهنگی و اجتماعی دارند ؟ ...

قبول دارم .. بله  ... مشکلاتی دارند ... اما نه اینقدر شدید که فکر کنیم خودمان از آنها نیستیم !!!... نقطه ضعف هایی دارند اما مگر قرار است خانواده گل بی خار و لوح نوشت بی غلط باشد ؟ ...

مدتی است که نهاد قدیمی و تاثیر گذار خانواده رو به افول و کمرنگی رفته است .. هرم قدرت در خانه دست به دست می شود و کودکسالاری باعث می شود که کودک در راس هرم قدرت قرار بگیرد .. خانواده ها دستخوش مشکلاتی مثل باز بودن افراطی و یا بسته بودن افراطی سیستم می شوند و اعضای خانواده بعضا  از در کنار هم بودن نمی اموزند و لذت چندانی هم نمی برند ...

تصور می کنم باید خوانندگان عزیز به این چند سوال پاسخ بدهند چرا که نوشته ی آینده ی من اشاراتی به پاسخ های شما را دربر خواهد داشت ...

۱ ) فرزند سالای خوب است یا بد ؟

۲ ) برای بیشتر شدن تاثیر خانواده در زندگی کودک چه کارهایی می توان کرد ؟

۳ ) خانواده با سیستم باز خوب است یا بسته ؟

۴ )  اگر خانواده ای با سیستم معیوب  علنا یا عملا نخواهد مشکلش رفع شود تکلیف چیست ؟

۵ ) آیا می توان برای تسریع رشد به طور موقت ارتباط را فدای رشد کرد ؟

حتما برایم نظر بگذارید ...

شاد و سلامت و تندرست باشید .

ارادتمند : پارسا هوش ور    کارشناس ارشد کاردرمانی از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:18  توسط پارسا هوش ور  | 

 

سلام تصمیم گرفتم به عنوان اولین پست جدی ، اندکی خودم را معرفی کنم و اندکی هم از دغدغه هایم بگویم .

پارسا هوش ور هستم

 در مقطع کارشناسی از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی فارغ التحصیل شدم و مقطع کارشناسی ارشد را در دانشگاه علوم بهزیستی ادامه دادم .

علاقه ی اصلی ام کار در زمینه ی بازی درمانی ، مشاوره و آموزش والدین ، کاردرمانی کودکان کم توان ذهنی و درکی و جسمی است . علاوه بر این افتخار همکاری با اساتید متعددی را داشته ام ، دکتر خوشابی ، دکتر سهامی ، دکتر مجد ، دکتر پیشیاره ، جناب آل داوود ، جناب وثوقی ، دکتر میرفخرایی ، جناب یوسفی ، جناب میرزایی و .. و ..

در حال حاضر سرپرست سایت بازی درمانی در 3 مجتمع توانبخشی – مشاوره هستم و در ایام هفته با مراجعان متفاوتی روبرو هستم . از کودکان سالم و باهوش دچار اختلالات رفتاری گرفته تا کودکان بیش فعال – کم توجه ، اوتیست ، ناتوان ذهنی و ... تا والدین مضطرب و مستاصل و درمانده ، تا والدینی که از ارجاع ها و تشخیص های بی پایان و ضد و نقیض در رنج و عذابند ، تا والدینی که با یکدیگر مشکل دارند و همزمان با کودکشان هم .. از خانواده های طلاق گرفته تا کودکان مورد انواع آزار جسمی و عاطفی و حتی جنسی ...

مدتی در 3 یا 4 مهد کودک معتبر و شناخته شده در شهرهای تهران و مهرشهر و وردآورد و ... به بازی درمانی گروهی و انفرادی و آموزش گروهی و انفرادی والدین می پرداختم و پس از آن با سرکشی به بعضی کلینیک ها در جزیره ی کیش ، استان بوشهر ، استان فارس و ... سعی کردم خودم را با فرهنگ های مختلف طیف مراجعانم بیشتر آشنا و درگیر کنم .

از دیگر فعالیتهایی که به طور مستمر انجام می دهم برگزاری و تدریس کارگاههای آموزشی در زمینه ی آموزش والدین ، شیوه های مدیریت رفتار کودکان با اختلالات رفتاری ، شیوه های ارتباط با کودک ،  آموزش تکنیکهای بازی درمانی ، مرور بازی های اریک برن و فلسفه ی رفتارگرایی – شناختگرایی و انسانگرایی و .. است که هیچ اغراق نکرده ام اگر بگویم که بیش از آن که در خلال این تدریس ها یاد بدهم ، یاد گرفته ام ..

گرچه هم عمو هستم و هم دایی ، گرچه هم لذت داشتن خواهرزاده را تجربه کرده ام و هم لذت داشتن برادر زاده را ...اما هنوز متاهل نیستم و جالب است بدانید که گاهی اوقات این اتفاق افتاده است که والدین با دانستن این مطلب دیگر نتوانسته اند به باقی صحبتهایم با جان و دل گوش بسپارند !!!   همه ی این ها را میدانم و اکنون که این پست را می نویسم باید اعتراف کنم که دغدغه های بسیاری از والدین برای خود من هم تبدیل به معضل  و دغدغه شده است .

واقعا چه می شود که بعضی از کودکان انگار با اختلال رفتاری به دنیا می آیند !!؟ آیا شما هم با من هم عقیده اید ؟   تنش های بین والدین غالبا با به دنیا آمدن فردی جدید تشدید می شود پس چگونه می توان این بحران شیرین را مدیریت کرد ؟ وقتی پای درد و دل مادران می نشینم و به کرات میشنوم که پدر اعتقادی به مشاوره ندارد ، اعتقادی به این که فرزندش  به بازی درمانی- کاردرمانی ، گفتاردرمانی ، آموزش و ... نیازمند است ندارد ، اعتقادی به این که باید با کودک بیشتر وقت بگذارد ندارد و ... به این اندیشه ی عمیق فرو می روم که در واقع با مشکل درگیر نشدن پدر در امر مشاوره ، آموزش ، بازتوانی و پیگیری اتفاقات مرتبط با زندگی زناشویی و هیجانی و عاطفی و تربیتی آنهم نه از سر رفع تکلیف ، بلکه خودخواسته و همگام و همپا با مادر چه باید کرد ؟ چه می توان کرد ؟  به مادری که آنقدر از دست فرزندش و کارهای او به ستوه آمده است که تصور میکند از فرزندش متنفر است اما هم او رویش نمی شود این را با ما در میان بگذارد چه باید گفت و شنود ؟ ....  سوالاتی از این دست را در پست های دیگر با هم پیش می رویم ...

در پست بعدی برای هفته ی بعد درباره ی سیستم خانواده مطالبی را جمع آوری و ارائه میدهم . سایر عزیزانی که می خواهند در بحث نوشتاری حضوری فعالانه داشته باشند می توانند با آدرس ایمیل بنده

Houshvar.otr@gmail.com

 ارتباط برقرار کنند . و مطلبشان را با نام خودشان در این وبلاگ  منعکس خواهم کرد .

 

با ما همراه باشید.

ارادتمند شما : پارسا هوش ور

کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:4  توسط پارسا هوش ور  | 

 

 

با ياد و نام خدا ی مهربان

قدم در راه نگارش وبلاگی می گذارم که مخاطبان اصلی آن والدين هستند .

هم آنها که هيچ وقت نگرانی ها و دلشوره های دوران بارداری از يادشان نرفته و نميرود .

هم آنها که هرگز بی خوابی های سال اول تولد فرزندشان را از ياد نمی برند .

هم آنها که به صدای گريه و سرفه و عطسه ی کودک خويش حساس ترين اند .

هم آنها که نمی توانند والد نباشند و نمی توانند حمايت نکنند و نمی توانند سرزنش نکنند و نمی توانند آموزش ندهند .

هم آنها که زندگيشان را برای فرزندشان می خواهند

هم آنها که گاه درمانده و مستاصل می شوند که با فلان رفتار او چه بايد کرد و چه و چه و چه ...

هم آنها که درتلاشند پدری نمونه يا مادری نمونه باشند .

هم آنها که در غم داشتن کودکی کم توان و نا توان و عقب مانده يا صعب العلاج ،  از کلينيکی به کلينيک ديگر ميدوند .. زير هرم آفتاب ، زير رگبار باران ، در سرمای زمستان و گرمای تابستان .

هدفها و دغدغه های زيادی برای نوشتن اين وبلاگ داشته ام و مدتهاي مديدی است که برای شروع آن انتظار کشيده ام .

با ما همراه شويد .

پدرها ، مادرها ، خسته نباشيد . خدا قوت .

ارادتمند : پارسا هوش ور    کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 20:35  توسط پارسا هوش ور  |