با سلام خدمت خواننده های محترم و دوست داشتنی وبلاگ ، در قسمتهای قبلی درباره ی هرم والدی مطالبی نوشته شد و طی پست هایی به بیان و تشریح پله های اول ( صرف وقت با کیفیت ) و دوم ( تشویق ) پرداختم . در این پست به پله ی سوم هرم والدی می رسیم که به قانونگذاری معروف است .
برخی از اهداف برجسته ای که در صورت اجرای صحیح این پله کسب می شوند عبارتند از :
- افزایش مسئولیت پذیری کودک
- تبدیل کودک به بالغ
- یادگیری معامله کردن به عنوان یکی از ارکان مهم ارتباطات بالغانه
- یادگیری معنای اولتیماتوم و ضرب الاجل و همچنین مدیریت زمان
- یادگیری مهار رفتار و خواسته های آنی و به تاخیر انداختن خواسته ها ( یک عملکرد بالغانه )
- کاهش استرس و تنش والدین که پیشتر مجبور بودند مدام به کنترل رفتارهای کودکشان بپردازند .
- آماده سازی کودک برای پذیرش نقش های اجتماعی پیچیده تر مثل دانش آموز ، همکلاسی ، همکار و...
- ....
-
حال به ذکر برخی از نکات مهم در این خصوص می پردازیم :
- حضور توامان پدر و مادر و توانمندی هر دوی ایشان در اجرای این دستور تربیتی لازم است . نباید این گونه باشد که پدر خودش را درگیر قانونگذاری نکند و مادر از صبح تا شب و از شب تا صبح قانون بسازد .
- قانون ها به دو دسته ی کلی قوانین اولیه و قوانین ثانویه تقسیم می شوند . قوانین اولیه ، آن دسته ای از قوانین است که سهل انگاری در خصوص آنها موجب بروز اختلالات رفتاری و شخصیتی در آینده ی کودک می گردد . برای مثال دزدی ، لجبازی بیش از حد ، دروغگویی ، پرخاشگری کلامی و فیزیکی که حتما باید به شیوه ی صحیح برای آن قانون ساخت و این قانونها حتما باید ضمانت اجرایی نیز داشته باشد ( تنبیه – تشویق – خاموشی و نظارت ) در این بین بعضی از قوانین هم هستند که سهل انگاری در آن ها سبب بروز اختلال رفتاری و شخصیتی نمی شود بلکه بهتر ست انجام شود و سفارش یا توصیه یا درخواست هستند و به شدت قانونهای اولیه نباید برای انجام آن ها پافشاری شد اما اگر کودک انجام داد باید با تشویق و ارزشگذاری صحیح همراه شود . برای مثال شستن دندان ، دور میز نشستن برای غذا خوردن ، دست توی بینی نکردن ، نظافت عمومی ، نظم و انضباط ، حرف گوش کن بودن ، به بزرگترها سلام کردن و احترام گذاشتن ... این قوانین قوانین ثانویه نام دارند .
- چنانچه دقت میکنید واقعا هر پدرو مادری وسوسه می شوند که کودکشان در سنین زیر 6 یا 7 سال ، تمامی مواردی که تحت عنوان قوانین ثانویه نوشته شد را نیز انجام دهند ... اما مساله ی اساسی این است که به کرات والدینی را دیده ام که آنقدر بر روی اجرای قوانین ثانویه وقت و انرژی گذاشته اند و اصرار کرده اند و آنقدر هم این کار را ناصحیح انجام داده اند ( در ادامه اشاره میکنم که ناصحیح یعنی چه ) که هم ارتباطشان با کودکشان خراب شده است و هم ارتباطشان با همسرشان خراب شده است و هم کودک در بسیاری از مواقع که مادرو پدر خسته و نا امید می شوند ، از قوانین اولیه نیز عدول میکند .. مثلا کار به جایی می رسد که مادر اصرار دارد کودک به عمو سلام کند !! اما همان کودک شب ها پدرش را به فحش می کشد ! ، یا کودکان دیگر را می زند ، یا بشدت با هر چیزی لجبازی میکند یا کارش به دزدیدن و قایم کردن اشیا کشیده است . .. توصیه ی من این است که همواره به خاطر داشته باشید که هیچ کودکی به خاطر 1 سال دیر تر به دیگران سلام کردن دچاراختلال رفتاری نمی شود . اما همه ی کودکان در اثر شنیدن مکرر قانون و دستور و توصیه و توضیح لجباز می شوند ! ، هیچ کودکی به خاطر نداشتن نظم و انضباط طی یک یا دو سال دچار اختلال رفتاری نمی شود ، اما در اثر تنبیه های ناصحیح ، اصرار های نابجا ، برخوردهای چکشی و قهرآمیز و ... ممکن است دروغگو بشود . ...
- قانونگذاری ناصحیح شامل این موارد است :
- تفاوت بارز رای و نظر بین والدین در خصوص یک قانون یا شیوه ی اجرای آن به نحوی که کودک این تفاوت را درک کند .( دراین صورت کودک تصور میکند قانون چندان هم قانون نیست بلکه سلیقه ای است و بر مبنای خلق و خوی آدم ها بوجود می آید و هر وقت که بخواهد می تواند به سمت والد سهل گیر تر پناه ببرد و جنگ افروزی کند ! )
- استفاده از تهدید و ارعاب برای ضمانت اجرای قانون
( در این صورت کودک احساس میکند که قانون آنقدر ها هم لازم الاجرا نیست چرا که برای اجرای مجازات پدر یا مادر از توانایی محدودی برخوردارند . مثلا همیشه حاضر و ناظر نیستند و همین امر می تواند به پنهانکاری و تعارض کودک بیانجامد ، یک ضرب المثل انگللیسی هم میگوید BARKING DOGS SELDOM BITE ! یعنی سگی که پارس میکند گاز نمیگیرد ! و این مساله به مرور برای کودک قابل فهم می شود . همچنین پیامی که دراین نوع رفتار والدین نهفته است خشونت است و کودک ممکن است در بزرگسالی رفتارش با زیر دست هایش چنین شود .
- توضیح طولانی و مکرر و خسته کننده ( در این صورت کودک احساس میکند که قانون را متوجه نشده است چرا که هر چه میگذرد پیچیده تر می شود و بند ها و تبصره های بیشتری به آن اضافه میشود و نمیتواند آن را در قالب یک ال یا یک جمله در ذهن بسپارد . همچنین توضیح طولانی خسته کننده و ملال آور است و سبب پایین آمدن کیفیت رابطه ی کودک با شما می شود . )
- اجرایی نبودن آن قانون در محیط های متعدد ( بیرون از منزل ، خانه ی اقوام و .. ) ( برای مثال اگر تنبیه یا مجازاتی که برای سرپیچی کودک از قانون در نظر گرفته این به گونه ای باشد که از پیاده کردن آن در جلوی انظار عمومی بیم داشته و یا اکراه داشته باشید ، مطئن باشید که بازنده ی بزرگ این بازی خواهید بود ! همچنین باید به خاطر داشته باشید که وقتی به خانه ی اقوام و مادر بزرگ ها و پدر بزرگها می روید ، از آن جا که شما قدرت اجرایی کمتری پیدا میکنید و میزبان هم ممکن است گاهی جلوی روی شما بایستد و بگوید اشکالی ندارد ، مساله ای نیست و ... بهتراست به میزبان بگویید که وظیفه ی قانون گذاری در خانه ی شما با خود شما است و دیگر خودتان را به عنوان پدرو مادر کودک در کنترل رفتارهای او زیاد دخالت ندهید . ) در پست های آینده مطالبی در این خصوص به تفصیل می نویسم .
- تاکید فراوان به اجرای قوانین ثانویه و فراموش کردن قوانین اولیه ( که توضیحش را پیشتر نوشتم . متاسفانه این مساله بسیار بسیار رایج و شایع است و یکی از مهمترین عوامل پایین آمدن کیفیت زندگی و کیفیت ارتباط اعضای خانواده به حساب می آید . )
- تنبیه کودک از روی حرص در هنگامی که قوانین را اجرا نکرده است . ( که در این صورت کودک متوجه می شود به خاطر تخطی از قانون تنبیه نشده است بلکه به خاطر عصبانی کردن پدر و یا مادرش تنبیه شده است و از این رو خودش هم هرگاه از زیر دست اش عصبانی شود او را با حرص تنبیه میکند .. کودک در این مواقع احساس میکند قانون همچنان سلیقه ای است .... )
- تفاوت آن قانون با هنجارهای جامعه ی پیرامونی کودک به نحوی که کودک آن را متوجه شود . ( برای مثال وقتی یک مادر وسواس تمیزی دارد و به کودکش اصرار دارد که حتما هر 1 ساعت یک بار دستهایش را بشوید ، و در عین حال کودک مشاهده میکند که سایر دوستانش اصلا چنین رفتار نمیکنند دچار تعارض می شود و برای این که مستقل شود و عضو گروه همسالان و دوستان شود سعی در لجبازی با مادر و پنهان کاری میکند و از طرف دیگر خودش نیز پیش دوستانش احساس تفاوت میکند ، برای مثال اگر در یک خانواده ی بسیار مذهبی ، پدر خانواده کودک 8 ساله ی خود را مجبور کند که همیشه باید با چادر تک رنگ سیاه به مدرسه برود ولی در مدرسه ای که کودک درس میخواند سایرین لباس های رنگارنگ بپوشند این امر سبب بروز پنهانکاری ، پرخاشگری پنهان ، روابط مبتنی بر حسادت ، احساس اسارت ، بروز عشق های ناگهانی و تاثیر پذیری فراوان از همسالان شده و فرد ایدئولوژی دیگران را در تمامی ابعاد به ایدئولوژی خودش و خانواده اش ترجیح میدهد . )
در شماره ی بعد که سعی میکنم زودتر بنویسم ، نکات مهم و حیاتی ای را در خصوص چگونگی قانونگذاری و عملی کردن آن در محیط خانواده می نویسم .
با ما همراه باشید
ارادتمند : پارسا هوش ور
کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
